مرتضی امیری اسفندقه 2

:: مرتضی امیری اسفندقه 2

استادیوم

حضور گم شدۀ صد هزار آدم گم
حضور وحشیِ رنگ
طنین نعرۀ مسلول و خندۀ مسموم
طنین دغدغه، جنگ

*

یکی به عربده گفت:
درود بر آبی!
به هر کجا که رَوی رنگ آسمان آبی است

به طعنه گفت کسی با غرور و بی تابی:
ولی نبود آبی
میان هیچ رگی خون هیچ کس هرگز
درود بر قرمز!


*

فضای ساده و سبز زمین آزادی
در انفجار صدای ترقه‌ها، در دود
نود دقیقه کدورت
نود دقیقه کبود


*

در آستانه در
غریب و غمزده طفلی کنار وزنۀ پیر
به فکر سنجش وزن هزار ناموزون
و پیرمردی گنگ
تکیده
تشنه
به دنبال لقمه‌ای روزی

کدام استقلال؟!
کدام پیروزی؟!

منبع : من ، جوانی و فراز و نشیب هایش ...مرتضی امیری اسفندقه 2
برچسب ها :

غزلی از پاییز 94

:: غزلی از پاییز 94

دادی به باد آخر نصیحت ها که می اندوختی

ای دانش آموز خرد ، کی درس عشق آموختی


در سوز این فصل خزان گشت آتش عشقت وزان

دست مرا هم گرم دار از آتشی کافروختی


گفتم چرا عاشق شدی ، یوسف مگر عبد تو نیست

با رؤیتی دستم بریدی و دهانم دوختی


در آرزوی دوردستی عمر من خواهد شدن

ای دل خودت را باختی جان مرا هم سوختی

منبع : من ، جوانی و فراز و نشیب هایش ...غزلی از پاییز 94
برچسب ها :

علی محمد مودب ( غزلی تقدیم شده به امام ره )

:: علی محمد مودب ( غزلی تقدیم شده به امام ره )

اذان عصر، تهران خلوتی با آسمان دارد  
اذان هر جا که می‎گویند، از این شهر جان دارد

از آن الله‎اکبرها که مردان تو بالیدند
از آن الله‎اکبرها، اذان‎هامان نشان دارد

اذان پیش از تو می‎گفتند اما گاه بی‎تکبیر
پس از فریاد سرخ تو، اذان طعم اذان دارد

شهیدانت درختان‎اند هر قامت،‎ قیامت‎وار 
رشید آن‎سان که پا در خاک، سر در کهکشان دارد 

دماوند ایستاده موسپید و پیر، پابرجای 
که عهدی با جوانمردان تهران جوان دارد

بهشتی هست، گلزاری که زهرایی‎ست تربت‎هاش
که در هر حجله‎اش آیینه‎هایی جاودان دارد

بلند است از تو در عالم، سر هر بید مجنونی 
که بوی طرۀ مشگین لیلی همچنان دارد 

سلام ای پایتخت سجده و تکبیر و بغض و عشق
هم از تو واژه خون دارد، هم از تو شعر جان دارد

اگر شطحِ غزل گنگ است، شرح قصه طولانی ست 
تو شهر عشقی و هر کوچه‌ات صد داستان دارد

هزاران پنجره، آیینه، چشمانی چراغانی 
تو آن شهری که رو بر راه یار مهربان دارد

منبع : من ، جوانی و فراز و نشیب هایش ...علی محمد مودب ( غزلی تقدیم شده به امام ره )
برچسب ها : اذان

به عشق می روم از روزهای تنهایی...

:: به عشق می روم از روزهای تنهایی...

باید که لهجه کهنم را عوض کنم


این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم


یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب


شمع قدیم سوختنم را عوض کنم


هرشب میان مقبره ها راه می روم


شاید هوای زیستنم را عوض کنم


بردار شعر های مرا مرهمی بیار


بگذار وصله های تنم را عوض کنم


بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود


از من مخواه تا کفنم را عوض کنم


من که هنوز خسته باران دیشبم


فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم



علی داوودی

منبع : من ، جوانی و فراز و نشیب هایش ...به عشق می روم از روزهای تنهایی...
برچسب ها :

این شعر را باید بخوانید ( شعری از استاد مرتضی امیری اسفندقه ی عزیز )

:: این شعر را باید بخوانید ( شعری از استاد مرتضی امیری اسفندقه ی عزیز )


گاه پیش آمده مخالفِ تو بوده‎‌ام

با وجودِ آنکه با تمامِ دل

جوش می‎زدم برای تو

همچنانکه گاه

با وجودِ اینکه سخت از تو چشم می‎زدم

موافقِ تو بوده‎ ام

این زمان حلول کرده‎‌ای تمام در نگاهِ بی نقابِ من

شاعرانه و به شور

مثلِ انفجار نور

آه! انقلابِ من

رشته‎ای به گردنم فکنده‎‌ای

می‎کشی مرا به تنگِ لحظه‎‌های بازخواست

لحظه هایِ کو؟ چرا؟ چه شد؟ کجاست؟

می‎کشی مرا به چپ

می‎کشی مرا به راست

می‎کشی مرا به هر کجا که میلِ حضرتِ شماست

این زمان اگر چه از سلوکِ من

خاطرِ تو شاد نیست

مثلِ تو کم است و مثلِ من

زیاد نیست

بحث بحثِ انتخابِ اعتقادِ توست

بحثِ رأیِ اعتماد نیست

این زمان

آه! این زمان

نه مخالفِ تو ام

نه موافقِ تو ام


عاشقِ تو ام


منبع : سایت شهرستان ادب


منبع : من ، جوانی و فراز و نشیب هایش ...این شعر را باید بخوانید ( شعری از استاد مرتضی امیری اسفندقه ی عزیز )
برچسب ها :

شعر نیمایی - یک

:: شعر نیمایی - یک

نشاندم 

           کنار خودم

رو به دریا


و تا رؤیت روی خورشید خواندم


نپرسیدم اما ،

نفهمیدم آیا

                 مرا دوست دارد ؟


شب و 

         شعر های جنون خیز من را

                                              خدا  

                                                     دوست دارد‌ ؟




محمد هنری

دی ماه 94

منبع : من ، جوانی و فراز و نشیب هایش ...شعر نیمایی - یک
برچسب ها :

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم...

:: اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم...

اخم ها وا می شود تا عشق پیدا می شود

وه چه غوغا می شود! تا عشق پیدا می شود


قلب مثل ماهی قرمز دم تحویل سال

ناشکیبا می شود تا عشق پیدا می شود


می پرد از تنگنای تُنگ در آبیّ حوض 

حوض دریا می شود تا عشق پیدا می شود


با تمام خستگی هایم مدارا می کنم

صبر زیبا می شود تا عشق پیدا می شود


محمّد هنری

ْآذر ماه 94


منبع : من ، جوانی و فراز و نشیب هایش ...اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم...
برچسب ها : پیدا